مادرانه رفت
-
تاریخ: 1405/5/25 ساعت: 7:08
مادرانه رفت باران شد و ز خانه شبی بی ترانه رفتدریا شد و کران به کران بیکرانه رفتتنها، غریب، خسته و مجروح و سوختهمرغی ز جوجههاش گذشت و ز لانه رفت"دیر آمدیم و حادثه او را ز ما گرفت"دیر آمدیم و فیض حضورِ زمانه رفتدر بهت پلکِ پنجرهی برکههای شهرعکسِ کبودِ صورتِ ماه یگانه رفتزهرا قصیده بود ولی مثل مصر...
فریاد حسرت
-
تاریخ: 1402/9/19 ساعت: 1:36
...شب شد عزیزِ جانِ پیمبر شبت بخیرای یادگارِ سوره کوثر شبت بخیرای ماهِ محتضر شده، ای آهِ مختصرامن یجیبِ زینبِ مضظر، شبت بخیرقدری بخواب جانِ علی جان به لب شدمپلکی به روی پلک بیاور، شبت بخیرسنگین شدهست شانهات از بارِ پیرهنبگذار روی شانهی من سر، شبت بخیرمیترسم اینکه کار به دستِ علی دهداین طرز سرفههای ت...
خمس مال
-
تاریخ: 1402/9/19 ساعت: 1:36
...چه بانویی که هجده سالِ نوری پیش از خلقتو قبل از آن پرستیدهست نورِ ذوالجلالش راچه روزی؟ کِی؟ چگونه؟ در کجا؟.... حتینمیدانست جبرائیل هم تحویلِ سالش رانه تنها آسمان، تا آخرین سقفِ فلک داردزمین از وصلههای چادرِ او اتصالش راچه باغی داشت ظلِ آسمانِ هفتمین، بایدکه از روحالامین پرسید طعمِ سیبِ کالش رامیا...
عصارهی یاسین
-
تاریخ: 1402/9/8 ساعت: 13:37
جهنم است بهشتی که جز عذاب نداردکه جز عذاب ندارد دلی که تاب نداردچگونه آنکه زنش بر زمین نخورده بفهمد؟که گاه غُضهی یک مرد احتساب نداردسوالِ اینکه چه بوده گناهِ مادرِ ساداتدرست مثل سلامِ علی جواب نداردچه انتظاری از اعجازِ دربِ سوخته داری؟گلی که له شده در زیرِ پا، گلاب نداردگُلی که میخ، در آتش گرفته پیر...
تاکِ ضریح
-
تاریخ: 1401/7/27 ساعت: 14:21
تقدیم به مولا امیرالمومنین علیه السلامبه شبنشینیِ خورشید، سایه ها دورانداگر که نور تویی چشمهای شب کوراندنخواست تا که پرستش شوی، فضائلِ تومیانِ سینهی شخصِ رسول مستوراندبه غیرِ ذات، همه... هرچه بوده از آغازبه پای بوسیِ دستِ دعات ماموراندبه ناودانِ طلایت چقدر میبارندملائکی که ز جنس لطافتِ نورندبه نوشِ ...
حضرت رقیه سلام الله علیها
-
تاریخ: 1401/2/8 ساعت: 23:33
چیزی نمانده از بدنم در سهسالگیخُرد است استخوان تنم در سهسالگیدرگیرِ دردِ سوختنم در سهسالگیدر قابِ چشم عمه، منم در سهسالگیتصویرِ سایهروشنِ دورانِ پیریامبابا، سکینه گفت که غمدیده رفتی ووقتِ وداع، با لب تفتیده رفتی ودر خیمه خواب بودم و از دیده رفتی ومن را بغل نکرده نبوسیده رفتی واین داغ مانده بر لبِ خ...
صدای سوگ
-
تاریخ: 1401/2/8 ساعت: 23:33
برای شام غریبان حضرت زهرا سلام الله علیهااز در رسید درد و نشان مرا گرفتصبر از دلم ربود و عنان مرا گرفتگریه امان نداد کمی درد و دل کنیمدر این سه ماهه اشک، زبان مرا گرفتهی سرفه کرد و پیرهنش لکهدار گشتبا هر نفس زدن ضربان مرا گرفتشرمندهام هنوز از آن لحظهای که بادستِ شکسته اشکِ روانِ مرا گرفترویم نشد که ...
وقارِ صنوبر
-
تاریخ: 1401/2/8 ساعت: 23:33
این ذکر کوثر است، علی جان حلال کنساعاتِ آخر است، علی جان حلال کنبگذار کولهبارِ غمت را به دوشِ منبسپار حرفِ غربت خود را به گوشِ منهر شب به حال بی کسیات زار میزنمسنگ تو را به سینهی غمبار میزنممن را ببخش از تو اگر رو گرفتهامدر این سه ماه، دست به پهلو گرفتهامشرمندهام وبال شدم روی بالِ تویکجا غمِ سه ماه...
مدح مولا امیرالمومنین علیه السلام
-
تاریخ: 1399/10/16 ساعت: 20:36
تا هست بر سیاهیِ نقطه مدارِ چشمبی ذوقِ وصل، سر نشود روزگارِ چشموقفِ قدوم پاکِ تو نقش و نگارِ چشمگردی که ریزد از قدمت روی تارِ چشمآیه به آیه می شود آییـــنه دارِ چشماشکِ غریب در وطن از چشم یار گفتهر ک
زخمِ ناتنی
-
تاریخ: 1398/11/4 ساعت: 9:21
آقا سلام حضرتِ عالیجنابِ منای ماهِ من ستاره ی من آفتابِ منای صبرِ دست بسته ی جبرِ طنابِ منای غربتِ سلامِ بدونِ جوابِ منصفبسته رنج، پشتِ سرم یا ابالحسنساعاتِ آخرِ سفرم یا ابالحسن زانو بغل مکن جگرم ر
نذر علی اکبر علیه السلام
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 6:02
برو که شاهد این گریه ها خدای من استشروع داغ تو پایان کربلای من استنشد بغل کنمت پیش دیده ی قاسمببخش شرم من از روی مجتبای من استدرست وقتِ خداحافظی زمین خوردموداع تو غمِ تصویرِ بی عصای من استبه گریه چند
احکام ذبح
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 6:02
تا سر کشید روز ازل جام ذبح رامیدید تا ابد غمِ فرجام ذبح راگودال غرق جمعیت و نیزه دار هاوا میکنند روی زمین دام ذبح رابا گریه میدوید ولی قبل ذوالجناحتا خیمه برد هلهله پیغام ذبح راچون زخم، بست به جای
بی فایده ست
-
تاریخ: 1397/11/22 ساعت: 22:46
مرغ وقتی در قفس افتاد، پر بی فایدهستپر زدن با شاید و اما اگر بی فایدهستبغض وقتی پنجه ی غم می فشارد بر گلولحظه لحظه خوردن خونِ جگر بی فایدهستیک قدم پا پس کشیدن در خیال جبر نیستسیل وقتی می رسد از
گودال قتلگاه
-
تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 3:17
#گودال_قتلگاه نگران بودم و از خیمه دویدم... دیدمآمدم، لطمه زدم، جیغ کشیدم... دیدمروی تل با سرِ زانو که رسیدم... دیدمهرچه از مادرم آن روز شنیدم دیدمدو قدم مانده به گودال خمیدم... دیدمشاه لب تشنه ی من از سرِ زین افتادو...نیزه ای آمد و از پشت زمین افتادو... به زمین خورد و به سر داشت بگوید مادربه رهش دی...
به روی چادر تو چند جای پا یعنی
-
تاریخ: 1397/1/25 ساعت: 19:36
عروس خانه ی من ای جوان بمان بانوتمامِ دلخوشی ام مهربان بمان بانو"میان ماندن و رفتن نمان"... بمان بانوستاره ی دلم ای آسمان بمان بانوبه چشم خون شده لبریز گفت و گوی تواممن این غریب مدینه که رو به روی توام دلم پر است عزیزم از این پریشانیدلم پر است عزی
یا ام البنین
-
تاریخ: 1397/1/25 ساعت: 19:36
#نذر_حضرت_ام_البنین_سلام_الله_علیهازنی که نور از او آفتاب می گیردقمر ز شرمِ جلالش نقاب می گیردبه دستِ فاطمه آنقدر آبرومند استمقامِ همسریِ بوتراب می گیرددعا، به قصد اجابت به گریه دامنِ اوبرای آنکه شود مستجاب...می گیردنشسته بر درِ خانه گدای عباسشهرآنچه خواهد از او بی حساب می گیردچهار فصلِ نگاهش همیشه ...
پاییزِ سالِ بعد...
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:23
در پیش من ولی به یمن فکر می کنی با من به صد اویسِ قَرَن فکر میکنی پا رویِ شیشه های غرورِ شکسته ام مردانه می گذاری و زن فکر می کنی در تیک تاک عقربه ی بیقرار بغض داری به طرزِ دور زدن فکر می کنی خود را مسافرِ شبِ این ایستگاه مرگ در آخرین عبور تِرَن فکر می کنی احساسِ سربریده ی نیلوفرم که مُرد مردابی و ب...
شبِ نیامدنت
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:23
تو را به شعر...به شبنم...ستاره...اما نه تو را به واژه... غزل... استعاره...اما نه تو را کنار خودم پا به پای خاطره ها نشسته ام بِنِویسم دوباره اما نه از آسمان نگاهم ستاره می چیدی به روی بالِ فرشته سواره اما نه به نیّت تو گرفتم اگرچه خیر...ولی شبِ نیامدنت استخاره.... اما نه!!! شبِ نیامدنت کوچه ها نشان ...
بدهکار
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:23
همیشه آخرِ سر یک نفر بدهکار است کسی که رفته بدون خبر بدهکار است به در نگفت کسی تا که بشنود دیوار به گوشِ گوشه ی دیوار در بدهکار است شبیه تهمتِ سر، بارِ دوشِ حوصله ام به روی شانه ام این بار....سر بدهکار است قنوت گریه به پای تو مستجاب نشد به کاسه های دعایم اثر بدهکار است وَ در ازای نماندن... به دست خا...
بانو تو را برای رضای خدا زدند
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:23
#فاطمیه #مربع_ترکیب #یا_زهرا ای شعرِ ناسروده ی هستی کلام تو آیاتِ آسمانی وحی است نام تو عرشِ خداست گوشه ی ایوان بام تو حالا به التماس نشسته امام تو زهرای من دوباره بیا و ثواب کن مامور قبض روحِ علی را جواب کن با آهِ خود به ساحت آیینه غم مریز معراجِ غم...هبوط به لوح و قلم مریز خاک عزای رفتن خود را سرم...