باران شد و ز خانه شبی بی ترانه رفت
دریا شد و کران به کران بیکرانه رفت
تنها، غریب، خسته و مجروح و سوخته
مرغی ز جوجههاش گذشت و ز لانه رفت
"دیر آمدیم و حادثه او را ز ما گرفت"
دیر آمدیم و فیض حضورِ زمانه رفت
در بهت پلکِ پنجرهی برکههای شهر
عکسِ کبودِ صورتِ ماه یگانه رفت
زهرا قصیده بود ولی مثل مصرعی
خط خورده از دلِ غزلی عاشقانه رفت
هی در زدند و حیدر از این داغ مُرد آه
روزی که جاش فاطمه تا آستانه رفت
دیوارها به سوگ نشستند کوچه را
روزی که در به ساحتِ مادر کمانه رفت
خیر از جوانیاش نبرد آنکه با غلاف
در باغ، سمتِ شاخهی داده جوانه رفت
با "نعل سیف" از وسطِ جمعیت کسی
با قصد کشت پهلوی او را نشانه رفت
چون روز روشن است که تاریک میشود
دنیای بیحضورِ زنی که شبانه رفت
در زیرِ آسمانِ معما همیشه ماند
حوریهای کبود چرا مخفیانه رفت؟؟؟
با ما کسی نگفت گناهش چه بود که
با دردِ دست و سینه و بازو و شانه رفت
جز فضه رویِ محسنِ او را کسی ندید
مادر برای دیدنِ آن نازدانه رفت
"دیدار را حوالهی بعد از وفات داد"
از شوقِ "مَن یَمُت یَرَنی" بی بهانه رفت
این روزِ آخری چقدر کارِ خانه کرد
جاوید ماند و در سفری جاودانه رفت
شانه کشید موی سرِ بچههاش را
آری اگر چه رفت، ولی مادرانه رفت
از ما گذشت و زندگیِ ما تباه شد
روزی که بست بارو به گریه زخانه رفت
مادر که رفت وای بر احوال دخترش
مادر که رفت حرمت از این آشیانه رفت
بانوی باوقار حرم بعدِ نیم قرن
تنها به عمر آنکه به بزم زنانه رفت....
....در راه کوفه شمر سرش داد میکشید
تا شام با مشایعتی ظالمانه رفت
با خندهای زجر و سنان، رقصِ دلقکان
بازار را به ارزش صد تازیانه رفت
در گیر و دارِ رد شدن از بین مستها
تطهیر محض مُرد چو از آن میانه رفت
هم قدِ نیزه شد که نیوفتد سری ز سنگ
هم قامتِ رقیه شد و کودکانه رفت
این امتدادِ داغِ " اَذَّلَ عَزیزُنا" ست
زینب پس از تو مجلسِ نامحرمانه رفت
ناموسِ دهر بود و به بزم شراب سوخت
وقتی صدای حرمله آمد، رباب سوخت
#ظهیر_مومنی
برچسب:
نویسنده: هلیا شمس