خرید بک لینک

آقا سلام حضرتِ عالیجنابِ من

ای ماهِ من ستاره ی من آفتابِ من

ای صبرِ دست بسته ی جبرِ طنابِ من

ای غربتِ سلامِ بدونِ جوابِ من

صفبسته رنج، پشتِ سرم یا ابالحسن

ساعاتِ آخرِ سفرم یا ابالحسن

زانو بغل مکن جگرم را بهم مریز

لحنِ زبانِ نوحه گرم را بهم مریز

با گریه چشم های ترم را بهم مریز

این نیمه جانِ مختصرم را بهم مریز

امروز را به خاطر این بچه ها بخند

دلتنگ خنده های تو هستم بیا بخند

از سینه دودِ آه تو بر آسمان مده

جانِ علی عذاب به من با "بمان" مده

از روی شرم و غصه سرت را تکان مده

با گریه زخمِ سینه ی من را نشان مده

گفتی بمان به جان تو دیگر نمیشود

این نیمه جان برای تو همسر نمیشود

با این دو بالِخسته چگونه بمانم و...

با داغِ دستِ بسته چگونه بمانم و...

با درد و غم نشسته چگونه بمانم و...

با سینه ی شکسته چگونه بمانم و...

زحمت نمیدهم به تو با ماندنم... بس است

روزی هزار مرتبه جان کندنم بس است

دریا خروش کرد و خوشی مثل رود رفت

نُه سال در کنار تو بودن چه زود رفت

نُه سال عشق، زندگی و هرچه بود... رفت

حوریه ات نیامده آقا کبود رفت

رد میشد از مقابلهم تا نگاهمان

لبخند میزدیم به هم با نگاهمان

دارم به دل بریدن تو گریه میکنم

با دیدنِ خمیدن تو گریه میکنم

بر دیدن و ندیدن تو گریه میکنم

از لحظه ی کشیدن تو گریه میکنم

من را زدند و پهلوی تو تیر میکشید

خوردم زمین و زانوی تو تیر میکشید

داری به طرز پا شدنم گریه میکنی

بر حجم منحنیِ تنم گریه میکنی

در پشتِ در به سوختنم گریه میکنی

داری به دست و پا زدنم گریه میکنی

زینب اگر چه ناله ی من را شنید... آه

من پا به ماه بودم و فضه دوید... آه

یک لحظه سینه ام نشد آغوشِ محسنم

افتاد بارِ داغِ تو بر دوشِ محسنم

مانند تو اگرچه سیه پوشِ محسنم

"لبریز شوق بودم و در گوشِ محسنم"

گفتم برو که داغ به لالا علاج نیست

"وقتی تو بی کسی به پسر احتیاج نیست"

من را ببخش غربت تو بی حساب ماند

خوردم زمین و بر دل تو اضطراب ماند

شرمنده ام به دست تو ردّ طناب ماند

آقای من سلامِ شما بی جواب ماند

دنیا وفا به خیرِ مدامت نمی کند

"حیف از تو که مغیره سلامت نمیکند"

یادت که هست سنگِ صبور تو خُرد شد

پایی رسید و ظرفِ بلور تو خُرد شد

من سینه ام به پیش حضور تو خُرد شد

آنها مرا زدند و غرور تو خُرد شد

با دستِ چپ به ساحت آیینه غم گذاشت

یک ارتفاع پست به اوجت قدم گذاشت

آتش دمید و سوختنم را رها نکرد

بر من تنید و پیرُهنم را رها نکرد

یک لحظه میخِ در بدنم را رها نکرد

این زخمِ ناتنی که تنم را رها نکرد

در این سه ماه شرحِ پریشانیِ من است

"انگار زخم خواهرِ ایمانیِ من است"

از در اگرچه دیده ام آزار بیشتر

دیدم اگرچه داغ ز مسمار بیشتر

چشمَم به کوچه بود که شد تار بیشتر

"بردم پناه هرچه به دیوار بیشتر

او پیشتر رسید و رهم بیشتر گرفت"

تخفیفِ زنده ماندنم از میخِ در گرفت

جا پای مانده روی پرم درد میکند

پهلو و دست و کتف و سرم درد میکند

تنها نه من، سرِ پسرم درد میکند

از بعدِ کوچه چشم ترم درد میکند

دستی سیاه روزِ مرا شامِ تیره کرد

با ضرب یک غلاف وضویم جبره کرد

چشمم تقیّه کرد و کمی خواب رفته ام

تب پا گرفت بر سرم از تاب رفته ام

یک مُشت استخوانم و در قاب رفته ام

کوچک شدهست صورتم و آب رفته ام

مانند وهم بس که نحیف است پیکرم

خوابیدهام به بستر و خالیست بسترم

امشب که راهِ رفتنِ من باز میکند

دستت به گریه بندِ کفن باز میکند

بغضت همینکه لب به سخن باز میکند

این زخمِ سینه باز دهن باز میکند

فرصت نمیشود، کفنم را عوض نکن

گلهای سرخِ پیرهنم را عوض نکن

وقتی که حرفِ آبروی یک امام شد

دستِ شکسته یارِ غمِ لحظه هام شد

لبخندِ تلخِ رفتنم حُسنِ ختام شد

پیراهنِ حسینِ عزیزت تمام شد

حالا فقط سفارش من ماند و زینبم

وقت وداع خواهش من ماند و زینبم

شرحِ وداع تا به سحر طول میکشد

بوسه به نحر او چقَدَر طول میکشد

با تیغِ کهنه ذبحِ قمر طول میکشد

از پشتِ سر بریدنِ سر طول میکشد

در قتلگاه ضربه ی بد میخورد حسین

مادر بمیرد آه لگد می خورد حسین

در لحظه های سوختنش نیزه میخورد

با صبر و حوصله بدنش نیزه میخورد

هنگامِ دست و پا زدنش نیزه میخورد

پیراهنش، تنش، دهنش نیزه میخورد

بیچاره زینبم که بدهکار می رود

با شمرِ بد دهن سرِ بازار می رود

#ظهیر_مومنی

برچسب: نویسنده: هلیا شمس تاريخ: جمعه 4 بهمن 1398 ساعت: 9:21

صفحه بندی