خرید بک لینک

برو که شاهد این گریه ها خدای من است
شروع داغ تو پایان کربلای من است

نشد بغل کنمت پیش دیده ی قاسم
ببخش شرم من از روی مجتبای من است

درست وقتِ خداحافظی زمین خوردم
وداع تو غمِ تصویرِ بی عصای من است

به گریه چند قدم تا تو با سرِ زانو
میان هلهله ها شرح ماجرای من است

کنار پیکر تو داد می زنم پسرم
هزار حنجره فریاد در صدای من است

تو را بریده بریده صدا زدم "و ل د ی"
شبیه جسم تو تقطیع هر هجای من است

گرفت جان تو را نیزه ای که بعد از تو
به چشم هم زدنی بین دنده های من است

بلند شو جلوی من دوباره راه برو
کنار پیکرت این آخرین دعای من است

نگاه کن که ادای مرا در آورده
چقدر غربت این صحنه آشنای من است

ببین مقابل او راه می رود پسرش
و تیر خنده ی او ذبح از قفای من است

هزار چشم نشسته به انتظار و اگر
ز خیمه باز شود پای عمه، وایِ من است

تمام عمر چنان سر به شانه سنگین بود
بمیرم آه که تابوت تو عبای من است

کنار خیمه ی زنها، میان دارالحرب
به محض بردن تو مجلس عزای من است

تن تو پخش شد و پخش میشود تن من
و این بلیغ ترین شرح بوریای من است

گره زدم به دلت زلف را و در ره شام
به سمت نیزه ی تو گیسوی رهای من است

ظهیر مومنی

برچسب: نویسنده: هلیا شمس تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 6:02

صفحه بندی