نذر حضرت باب الحوائج موسی ابن جعفر علیه السلام
تا کرامات تو از سمت سحر آوردند
از روی شاخه ی توحید ثمر آوردند
بوی پیراهنت این بار به #کنعانی ها
از سیه چال ز #یعقوب خبر آوردند
ربّنای تو بهم ریخته از بس به گلوت
حلقه های سرِ زنجیر اثر آوردند
چه ظریفانه رویِ پلک تو تصویر کبود
چارده سال به شلّاقِ هنر آوردند
بی قیام است نمازت چه بلایی آقا
سَرِ قد قامتِ زانوت مگر آوردند؟؟
ساقِ پاشیده ی تو جوش نخورد و...انگار
روی هر پای تو یک پایِ دگر آوردند
جای تابوت روی شانه ی این شهر تورا
پیش چشم همه در بینِ گذر آوردند
آه این شهر نفهمید که در شان تو نیست
چار حمال تنت را روی در آوردند
لااقل پیرُهن داشتی و هرچه که بود
باز بهر تو کفن چند نفر آوردند
"فکر جد تو و گودالِ بهم ریخته ام"
چقَدَر نیزه و شمشیر و سپر آوردند
نامرتب شده افتاده و با هر نیزه
داد ناموسِ خدا بود که در آوردند
دنده ای بین ضریح بدنش تا که #شکست
دست ها بود که بر روی #کمر آوردند
قصدِ تاخیر ز کشتن همه با نیّت زجر
قتل صبری ست که با حوصله سر آوردند
مادرش خورد زمین و جلوی چشم ترش
عده ای گوشه ی گودال تبر آوردند....
#ظهیر_مومنی
برچسب: نذر موسی ابن جعفر,
نویسنده: هلیا شمس
تاريخ: چهارشنبه
21 مهر
1395 ساعت: 11:31