
مادرانه رفت باران شد و ز خانه شبی بی ترانه رفتدریا شد و کران به کران بیکرانه رفتتنها، غریب، خسته و مجروح و سوختهمرغی ز جوجههاش گذشت و ز لانه رفت"دیر آمدیم و حادثه او را ز ما گرفت"دیر آمدیم و فیض حضورِ زمانه رفتدر بهت پلکِ پنجرهی برکههای شهرعکسِ کبودِ صورتِ ماه یگانه رفتزهرا قصیده بود ولی مثل مصرعیخط خورده از دلِ غزلی عاشقانه رفتهی در زدند و حیدر از این داغ مُرد آهروزی که جاش فاطمه تا آستانه رفتدیوارها به سوگ نشستند کوچه راروزی که در به ساحتِ مادر کمانه رفتخیر از جوانیاش نبرد آنکه با غل...
ادامه مطلب
#گودال_قتلگاه نگران بودم و از خیمه دویدم... دیدمآمدم، لطمه زدم، جیغ کشیدم... دیدمروی تل با سرِ زانو که رسیدم... دیدمهرچه از مادرم آن روز شنیدم دیدمدو قدم مانده به گودال خمیدم... دیدمشاه لب تشنه ی من از سرِ زین افتادو...نیزه ای آمد و از پشت زمین افتادو... به زمین خورد و به سر داشت بگوید مادربه رهش دیده ی تر داشت بگوی...
ادامه مطلب
عروس خانه ی من ای جوان بمان بانوتمامِ دلخوشی ام مهربان بمان بانو"میان ماندن و رفتن نمان"... بمان بانوستاره ی دلم ای آسمان بمان بانوبه چشم خون شده لبریز گفت و گوی تواممن این غریب مدینه که رو به روی توام دلم پر است عزیزم از این پریشانیدلم پر است عزی...
ادامه مطلب
@zahirmomeni #گودال_قتلگاه دل مرده ها که کار مسیحا نمی کنند پَر میکنند از تن و پروا نمی کنند شمشیر ها به امر تو در رفت و آمدند جایی برای بوسه ی ما وا نمی کنند افتادی و دوباره زمین خورد مادرت رحمی به حال مادرم اینجا نمی کنند فریاد خواهرانه ی من را ز روی تل جز با زبان هلهله معنا نمی کنند افتاده بی رمق بگذارید جان دهد اینگونه پشت و روش که با پا نمی کنند سالار خیمه های مرا بین خاک و خون با خنده وقتِ مرگ تماشا نمی کنند با صبر و حوصله پسِ هر تیغ نیزه را در بین دنده هاش به پهنا نمی کنند بگذار تا نفس بکشد آاااه ای سنان با زور نیزه را به دهن جا نمی کنند ...
ادامه مطلب