حدود ساعت باران...

متن مرتبط با «گودال جهنمی گواتمالا» در سایت حدود ساعت باران... نوشته شده است

گودال قتلگاه

  • نیلوبلاگ

    #گودال_قتلگاه نگران بودم و از خیمه دویدم... دیدمآمدم، لطمه زدم، جیغ کشیدم... دیدمروی تل با سرِ زانو که رسیدم... دیدمهرچه از مادرم آن روز شنیدم دیدمدو قدم مانده به گودال خمیدم... دیدمشاه لب تشنه ی من از سرِ زین افتادو...نیزه ای آمد و از پشت زمین افتادو... به زمین خورد و به سر داشت بگوید مادربه رهش دیده ی تر داشت بگوی...

    ادامه مطلب
  • گودال

  • نیلوبلاگ

    @zahirmomeni #گودال_قتلگاه دل مرده ها که کار مسیحا نمی کنند پَر میکنند از تن و پروا نمی کنند شمشیر ها به امر تو در رفت و آمدند جایی برای بوسه ی ما وا نمی کنند افتادی و دوباره زمین خورد مادرت رحمی به حال مادرم اینجا نمی کنند فریاد خواهرانه ی من را ز روی تل جز با زبان هلهله معنا نمی کنند افتاده بی رمق بگذارید جان دهد اینگونه پشت و روش که با پا نمی کنند سالار خیمه های مرا بین خاک و خون با خنده وقتِ مرگ تماشا نمی کنند با صبر و حوصله پسِ هر تیغ نیزه را در بین دنده هاش به پهنا نمی کنند بگذار تا نفس بکشد آاااه ای سنان با زور نیزه را به دهن جا نمی کنند ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    گودال ماریانا | گودال جهنم | گودال سمسور | گودال جهنمی گواتمالا | گودال در حل جدول | گودال باغچه | گودال شهران | گودال آبی | گودال عجیب در پرتغال |