
چیزی نمانده از بدنم در سهسالگیخُرد است استخوان تنم در سهسالگیدرگیرِ دردِ سوختنم در سهسالگیدر قابِ چشم عمه، منم در سهسالگیتصویرِ سایهروشنِ دورانِ پیریامبابا، سکینه گفت که غمدیده رفتی ووقتِ وداع، با لب تفتیده رفتی ودر خیمه خواب بودم و از دیده رفتی ومن را بغل نکرده نبوسیده رفتی واین داغ مانده بر لبِ خشک و کویریامدستِ فلک گذاشت به دوشم بنای زجربا خون کشید پنجه به مویم حنای زجرمُردم ز ترس در دلِ شب از صدای زجراز بس که مشت خوردهام از دستهای زجرافتاد پیش پای تو دندانِ شیریامبا پا گلِ امید تو از خاک چید و بُردموی مرا به دست گرفت و دویدو بُردبر روی خارهای مغیلان کشید و بُردنامرد بی هوا نفسم را برید و بُردرحمی نکرد بر من و حالِ صغیریامدر هایوهویِ عربدهی نیزهدارهادر هم شکست شوکتِ سبزِ وقارها...
ادامه مطلب
تا هست بر سیاهیِ نقطه مدارِ چشمبی ذوقِ وصل، سر نشود روزگارِ چشموقفِ قدوم پاکِ تو نقش و نگارِ چشمگردی که ریزد از قدمت روی تارِ چشمآیه به آیه می شود آییـــنه دارِ چشماشکِ غریب در وطن از چشم یار گفتهر ک...
ادامه مطلب
برو که شاهد این گریه ها خدای من استشروع داغ تو پایان کربلای من استنشد بغل کنمت پیش دیده ی قاسمببخش شرم من از روی مجتبای من استدرست وقتِ خداحافظی زمین خوردموداع تو غمِ تصویرِ بی عصای من استبه گریه چند...
ادامه مطلب
نذر خانم حضرت زهرا سلام الله علیها خدا میخواست قدر تو به پنهانی عیان باشد هزاران پرده افتاده که قبر تو نهان باشد مشیّت ظرف تقدیر تو ای شان عجل بی شک خدا می خواست تا هر چه تو میخواهی همان باشد تو قبل از خلقت دنیا و بعد از خلقت نورت به ظرفیت وجودت صابر از هر امتحان باشد فدک چیزی نبوده، نه فلک ملک شما بانو یکی از باغ های کوچکت هفت آسمان باشد چشیده میوه ای نارس، رسیده تا مقامی که امین اللهیِ جبریل طعم قوره های تاکتان باشد بماند باطن لاهوتی ات، در سیر ناسوتی شروعت انتهای روحیِ لاهوتیان باشد تو حتی گردنِ توحیدشان حق داشتی باید اطاعت از تو طوقِ گردن پیغمبران باشد چنان کیفیتی ریزد ...
ادامه مطلب
نذر حضرت باب الحوائج موسی ابن جعفر علیه السلام تا کرامات تو از سمت سحر آوردند از روی شاخه ی توحید ثمر آوردند بوی پیراهنت این بار به #کنعانی ها از سیه چال ز #یعقوب خبر آوردند ربّنای تو بهم ریخته از بس به گلوت حلقه های سرِ زنجیر اثر آوردند چه ظریفانه رویِ پلک تو تصویر کبود چارده سال به شلّاقِ هنر آوردند بی قیام است نمازت چه بلایی آقا سَرِ قد قامتِ زانوت مگر آوردند؟؟ ساقِ پاشیده ی تو جوش نخورد و...انگار روی هر پای تو یک پایِ دگر آوردند جای تابوت روی شانه ی این شهر تورا پیش چشم همه در بینِ گذر آوردند آه این شهر نفهمید که در شان تو نیس...
ادامه مطلب