حدود ساعت باران...

متن مرتبط با «هیچیم و چیزی کم» در سایت حدود ساعت باران... نوشته شده است

صدای سوگ

  • نیلوبلاگ

    برای شام غریبان حضرت زهرا سلام الله علیهااز در رسید درد و نشان مرا گرفتصبر از دلم ربود و عنان مرا گرفتگریه امان نداد کمی درد و دل کنیمدر این سه ماهه اشک، زبان مرا گرفتهی سرفه کرد و پیرهنش لکهدار گشتبا هر نفس زدن ضربان مرا گرفتشرمندهام هنوز از آن لحظهای که بادستِ شکسته اشکِ روانِ مرا گرفترویم نشد که رو بزنم بهر ماندنشوضعی که داشت، رویِ بمانِ مرا گرفتهرچند نیمهجان، ولی ای کاش مانده بودزهرا که رفت، غصه جهانِ مرا گرفتلبخندِ تلخِ فاطمه در آخرین نگاهدلشورهی دلِ نگرانِ مرا گرفتتا بود فاطمه جریان داشت دلخوشیبا کشتنش عدو جریانِ مرا گرفتآه ای بلالِ ماذنهی نخلها بخواندیگر صدای سوگ، اذانِ مرا گرفتسنگینترین غمم چه سبُک روی شانه رفتدنیا چه مفت بارِ گرانِ مرا گرفتمیخواست  تا شکوفه زند باغِ عمرِ مناما ...

    ادامه مطلب
  • وقارِ صنوبر

  • نیلوبلاگ

    این ذکر کوثر است، علی جان حلال کنساعاتِ آخر است، علی جان حلال کنبگذار کولهبارِ  غمت را به دوشِ منبسپار حرفِ غربت خود را به گوشِ منهر شب به حال بی کسیات زار میزنمسنگ تو را به سینهی غمبار میزنممن را ببخش از تو اگر رو گرفتهامدر این سه ماه، دست به پهلو گرفتهامشرمندهام وبال شدم روی بالِ تویکجا غمِ سه ماههی من گشت مالِ توزهرا بمیرد آه، که دستِ تو بسته شدخانهنشین شدی و غرورت شکسته شدای صاحبِ وقارِ صنوبر شکستههاافتادهای به خانه چنان ورشکسته هادنیا وفا به خیرِ مدامت نمیکندحیف از تو که مغیره سلامت نمیکندنسبت به روزِ قبل، کمی پیرتر شدیمن رو به قبلهام تو چرا محتضر شدی؟میخواستم همیشه بمانم به پای تومیخواستم نفس بکشم در هوای تواین سینهی شکسته مجالِ مرا گرفتدستِ سیاهِ کوچه جمالِ مرا گرفتنُه سال مثل با...

    ادامه مطلب
  • مدح مولا امیرالمومنین علیه السلام

  • نیلوبلاگ

    تا هست بر سیاهیِ نقطه مدارِ چشمبی ذوقِ وصل، سر نشود روزگارِ چشموقفِ قدوم پاکِ تو نقش و نگارِ چشمگردی که ریزد از قدمت روی تارِ چشمآیه به آیه می شود آییـــنه دارِ چشماشکِ غریب در وطن از چشم یار گفتهر ک...

    ادامه مطلب
  • گودال قتلگاه

  • نیلوبلاگ

    #گودال_قتلگاه نگران بودم و از خیمه دویدم... دیدمآمدم، لطمه زدم، جیغ کشیدم... دیدمروی تل با سرِ زانو که رسیدم... دیدمهرچه از مادرم آن روز شنیدم دیدمدو قدم مانده به گودال خمیدم... دیدمشاه لب تشنه ی من از سرِ زین افتادو...نیزه ای آمد و از پشت زمین افتادو... به زمین خورد و به سر داشت بگوید مادربه رهش دیده ی تر داشت بگوی...

    ادامه مطلب
  • به روی چادر تو چند جای پا یعنی

  • نیلوبلاگ

     عروس خانه ی من ای جوان بمان بانوتمامِ   دلخوشی ام  مهربان  بمان بانو"میان ماندن و رفتن نمان"... بمان بانوستاره ی   دلم  ای   آسمان  بمان بانوبه چشم خون شده لبریز گفت و گوی تواممن این غریب مدینه که رو به روی توام  دلم  پر  است عزیزم  از  این  پریشانیدلم  پر است عزی...

    ادامه مطلب
  • بانو تو را برای رضای خدا زدند

  • نیلوبلاگ

    #فاطمیه #مربع_ترکیب #یا_زهرا ای شعرِ ناسروده ی هستی کلام تو آیاتِ آسمانی وحی است نام تو عرشِ خداست گوشه ی ایوان بام تو حالا به التماس نشسته امام تو زهرای من دوباره بیا و ثواب کن مامور قبض روحِ علی را جواب کن با آهِ خود به ساحت آیینه غم مریز معراجِ غم...هبوط به لوح و قلم مریز خاک عزای رفتن خود را سرم مریز من را شبیه صورت سرخت بهم مریز باری ز داغ، شانه ی این مرد می برد منهای تو تمامِ مرا درد می برد بانو تو را برای رضای خدا زدند یک شهر در مقابل چشمم تو را زدند تا آمدم به خویش تو را بی هوا زدند این غم کجا بَرَم که تو را مرد ها زدند این داغ ها روایتِ افسوسِ حیدر است یک تن نگفت #فاطم...

    ادامه مطلب
  • بانویی با وقار

  • نیلوبلاگ

    #برای_حضرت_زهرا_سلام_الله_علیها #بریده_ای_از_شعر مادر از دست داده ی مغموم، معنی داغدار می فهمد کوهِ غم روی دوش بردن را، شانه ای زیر بار می فهمد وسط شعله ها عذاب شدن، سوختن ذره ذره آب شدن بین دیوار و در گلاب شدن، گل میان فشار می فهمد هرکه پرسید درد یعنی چه، سرخیِ رنگ زرد یعنی چه سیلی از دستِ مرد یعنی چه، هاله ی چشم تار می فهمد بارِ شیشه اگر زمین بخورد، بی سپر در گذر زمین بخورد یک زن از پشتِ سر زمین بخورد، بانویی باوقار می فهمد ضربه ی تازیانه را تنها، لگد وحشیانه را تنها درد های زنانه را تنها....یک زنِ باردار می فهمد نایِ ناله نوای ناموسی، مُردن از ماجرای ناموسی داد با درد های ن...

    ادامه مطلب
  • قوره های تاک(نذر حضرت زهرا سلام الله علیها)

  • نیلوبلاگ

    نذر خانم حضرت زهرا سلام الله علیها خدا میخواست قدر تو به پنهانی عیان باشد هزاران پرده افتاده که قبر تو نهان باشد مشیّت ظرف تقدیر تو ای شان عجل بی شک خدا می خواست تا هر چه تو میخواهی همان باشد تو قبل از خلقت دنیا و بعد از خلقت نورت به ظرفیت وجودت صابر از هر امتحان باشد فدک چیزی نبوده، نه فلک ملک شما بانو یکی از باغ های کوچکت هفت آسمان باشد چشیده میوه ای نارس، رسیده تا مقامی که امین اللهیِ جبریل طعم قوره های تاکتان باشد بماند باطن لاهوتی ات، در سیر ناسوتی شروعت انتهای روحیِ لاهوتیان باشد تو حتی گردنِ توحیدشان حق داشتی باید اطاعت از تو طوقِ گردن پیغمبران باشد چنان کیفیتی ریزد ...

    ادامه مطلب
  • سحرسوختگان

  • نیلوبلاگ

    بختِ پیشانیِ بی چین تو هر قدر بلند شبِ یلدای سحرسوختگان کوتاه است... ظهیرمومنی...

    ادامه مطلب
  • شیرین و فرهاد

  • نیلوبلاگ

    بعدِ یک عمر در اندیشه ی "فرهاد" شدن یک نفر عاشق من بود که "شیرین" می زد... #ظهیر_مومنی...

    ادامه مطلب
  • تقدیر می نوشت...

  • نیلوبلاگ

    نذر حضرت زهرا سلام الله علیها ای شعرِ ناسروده ی هستی کلام تو آیاتِ آسمانی وحی است نام تو عرشِ خداست گوشه ی ایوان بام تو حالا به التماس نشسته امام تو زهرای من دوباره بیا و ثواب کن مامور قبض روحِ علی را جواب کن با آهِ خود به ساحت آیینه غم مریز معراجِ غم...هبوط به لوح و قلم مریز خاک عزای رفتن خود را سرم مریز من را شبیه صورت سرخت بهم مریز باری ز داغ، شانه ی این مرد می برد منهای تو تمامِ مرا درد می برد بانو تو را برای رضای خدا زدند یک شهر در مقابل چشمم تو را زدند تا آمدم به خویش تو را بی هوا زدند "این غم کجا بَرَم که تو را مرد ها زدند" این داغ ها روایتِ ...

    ادامه مطلب
  • زبورِ گلو

  • نیلوبلاگ

    دیر آمدیم و قصه ی ما زود فرض کرد چرخ فلک نبودن ما بود فرض کرد جنگل تبر به دوش تقاصِ خلیل را از ما گرفت و آتش نمرود فرض کرد ما سوختیم...همنفسِ چوب های خشک آهی که داشت هیزمِ تر دود فرض کرد ما سوختیم و دود به چشم کسی نرفت ما را زمانه سوختنِ عود فرض کرد تحریف در زبورِ گلو چنگ می نوشت ما را حسود حنجر داوود فرض کرد ما را به جبر، سنگ ابابیل طعنه ها خانه خراب کعبه ی مقصود فرض کرد مارا "زلال" در هوس "آلوده" کرد و بعد... یک واژه روزگار #زلالود فرض کرد #ظهیر_مومنی...

    ادامه مطلب
  • چند وجب نقطه چین...

  • نیلوبلاگ

    قهقه گریه...هق هقِ خنده گَهی آرام و گاه طوفان است یک نفر بین خنده می گرید یک نفر بین گریه خندان است لحظه ی سختِ ساده دل دادن لحظه ای ساده...سخت دل کندن درک آسان لحظه ای سخت است لحظه هایی که سخت آسان است شده ام مثل آن مسافر کش روز های نخست #فروردین پُرِ درد است و...می رود خالی خسته از آخرین خیابان است حجم یک پادگان چه می فهمد خبری تلخ...بغض یک #سرباز شب عقدِ تمامِ زندگی اش او روی #برجکِ نگهبان است باز باران...پیاده رو...دو نفر زیر یک #چتر همقدم با عشق روبه روشان زنی ست کهنه فروش صورتش خیس اشک و باران است یک نفر در جنابتِ فکرِ یک وجب شهوت از تن یک زن د...

    ادامه مطلب
  • نذر موسی ابن جعفر علیه السلام

  • نیلوبلاگ

    نذر حضرت باب الحوائج موسی ابن جعفر علیه السلام تا کرامات تو از سمت سحر آوردند از روی شاخه ی توحید ثمر آوردند بوی پیراهنت این بار به #کنعانی ها از سیه چال ز #یعقوب خبر آوردند ربّنای تو بهم ریخته از بس به گلوت حلقه های سرِ زنجیر اثر آوردند چه ظریفانه رویِ پلک تو تصویر کبود چارده سال به شلّاقِ هنر آوردند بی قیام است نمازت چه بلایی آقا سَرِ قد قامتِ زانوت مگر آوردند؟؟ ساقِ پاشیده ی تو جوش نخورد و...انگار روی هر پای تو یک پایِ دگر آوردند جای تابوت روی شانه ی این شهر تورا پیش چشم همه در بینِ گذر آوردند آه این شهر نفهمید که در شان تو نیس...

    ادامه مطلب
  • حرکت کاروان سیدالشهدا

  • نیلوبلاگ

    به بهانه ی۲۷ رجب حرکت کاروان سیدالشهدا علیه السلام به قصد قرب اگر نیّتِ سفر دارند برای بال کشیدن هنوز پر دارند ز چشم از جگرِ اشک ها چکیده شدند همیشه طایفه ی اشک ها جگر دارند هوای چشم حسین و عقیله بارانی ست هنوز خاطره ی داغِ میخِ در دارند برای بدرقه با اشک جای مادرشان فرشته ها همگی دست بر کمر دارند خدا به خیر کند چشم #ساربان ها که همه به خاتم #انگشت او نظر دارند "برای دلخوشیِ مادر علی اصغر بگو که مشک برایش اضافه بر دارند" برای قامت اکبر بگو بنی هاشم بیاورند عبا هرچه بیشتر دارند سه سال دلخوشِ لبخندِ او شدن کم بود هوای دخترکی را که ...

    ادامه مطلب
  • من و تو ما نشدیم...

  • نیلوبلاگ

    مرا ببر به گذشته در ابتدایی که... مرا ببر به هوایت در آن هوایی که... بیا قدم بزنیم و غزل ترانه کنیم در آن مسیر همیشه به کوچه هایی که... هنوز از دهنِ باز پنجره می ریخت به گوش عابر این کوچه ها صدایی که... ■ ■ ■ یکی همیشه نبود و یکی همیشه نه! بود یکی شبیه من و آن یکی شمایی که.... به آه، #دود دلش را به آسمان داد و کشید قِصه ی این مرد را به جایی که شبیه #کام گلوگیر آخرین #سیگار دوباره له شده #ناکام زیر پایی که... ...

    ادامه مطلب
  • گودال

  • نیلوبلاگ

    @zahirmomeni #گودال_قتلگاه دل مرده ها که کار مسیحا نمی کنند پَر میکنند از تن و پروا نمی کنند شمشیر ها به امر تو در رفت و آمدند جایی برای بوسه ی ما وا نمی کنند افتادی و دوباره زمین خورد مادرت رحمی به حال مادرم اینجا نمی کنند فریاد خواهرانه ی من را ز روی تل جز با زبان هلهله معنا نمی کنند افتاده بی رمق بگذارید جان دهد اینگونه پشت و روش که با پا نمی کنند سالار خیمه های مرا بین خاک و خون با خنده وقتِ مرگ تماشا نمی کنند با صبر و حوصله پسِ هر تیغ نیزه را در بین دنده هاش به پهنا نمی کنند بگذار تا نفس بکشد آاااه ای سنان با زور نیزه را به دهن جا نمی کنند ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    شیرین و فرهاد | شیرین و فرهاد (فیلم ۱۳۴۹) | شیرین و فرهاد فیلم ۱۳۱۳ | شیرین و فرهاد شادمهر | شیرین و فرهاد شعر | شيرين و فرهاد داستان | شیرین و فرهاد امیر خلوت | شیرین و فرهاد وحشی بافقی | شيرين و فرهاد شادمهر | شیرین و فرهاد داریوش