حدود ساعت باران...

متن مرتبط با «ما نشدیم» در سایت حدود ساعت باران... نوشته شده است

مادرانه رفت

  • نیلوبلاگ

    مادرانه رفت باران شد و ز خانه شبی بی ترانه رفتدریا شد و کران به کران بی‌کرانه رفتتنها، غریب، خسته و مجروح و سوختهمرغی ز جوجه‌هاش گذشت و ز لانه رفت"دیر آمدیم و حادثه او را ز ما گرفت"دیر آمدیم و فیض حضورِ زمانه رفتدر بهت پلکِ پنجره‌ی برکه‌های شهرعکسِ کبودِ صورتِ ماه یگانه رفتزهرا قصیده بود ولی مثل مصرعیخط خورده از دلِ غزلی عاشقانه رفتهی در زدند و حیدر از این داغ مُرد آهروزی که جاش فاطمه تا آستانه رفتدیوار‌ها به سوگ نشستند کوچه راروزی که در به ساحتِ مادر کمانه رفتخیر از جوانی‌اش نبرد آنکه با غل...

    ادامه مطلب
  • خمس مال

  • نیلوبلاگ

    ...چه بانویی که هجده سالِ نوری پیش از خلقتو قبل از آن پرستیدهست نورِ ذوالجلالش راچه روزی؟ کِی؟ چگونه؟ در کجا؟.... حتینمیدانست جبرائیل هم تحویلِ سالش رانه تنها آسمان، تا آخرین سقفِ فلک داردزمین از وصلههای چادرِ او اتصالش راچه باغی داشت ظلِ آسمانِ هفتمین، بایدکه از روحالامین پرسید طعمِ سیبِ کالش رامیان خلق تنها آسیابِ حُسن میچرخداگر خالق کند تقسیم، یک جو از خصالش رانه گوشِ او شنید آن سوی در آوازی از سائلنه در این سو شنیده گوشِ آن سائل سوالش رابه روی شانهاش بارِ تعلق سخت سنگین استچه آسان میدهد پیراهنِ شامِ وصالش رااگر سر وا کند یک لحظه بغضِ دیرسالِ اوکدامین چشم خواهد برد بر شانه ملالش را؟سه ماهِ آخرِ عمرِ کمش... ای ماه شاهد باشبه سختی سمتِ بستر میکشد جسمِ هلالش راصدای سیلیِ دیوارها گم کرد در گو...

    ادامه مطلب
  • من و تو ما نشدیم...

  • نیلوبلاگ

    مرا ببر به گذشته در ابتدایی که... مرا ببر به هوایت در آن هوایی که... بیا قدم بزنیم و غزل ترانه کنیم در آن مسیر همیشه به کوچه هایی که... هنوز از دهنِ باز پنجره می ریخت به گوش عابر این کوچه ها صدایی که... ■ ■ ■ یکی همیشه نبود و یکی همیشه نه! بود یکی شبیه من و آن یکی شمایی که.... به آه، #دود دلش را به آسمان داد و کشید قِصه ی این مرد را به جایی که شبیه #کام گلوگیر آخرین #سیگار دوباره له شده #ناکام زیر پایی که... ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    ما نشدیم | ما نشديم |