حدود ساعت باران...

متن مرتبط با «سالِ» در سایت حدود ساعت باران... نوشته شده است

پاییزِ سالِ بعد...

  • نیلوبلاگ

    در پیش من ولی به یمن فکر می کنی با من به صد اویسِ قَرَن فکر میکنی پا رویِ شیشه های غرورِ شکسته ام مردانه می گذاری و زن فکر می کنی در تیک تاک عقربه ی بیقرار بغض داری به طرزِ دور زدن فکر می کنی خود را مسافرِ شبِ این ایستگاه مرگ در آخرین عبور تِرَن فکر می کنی احساسِ سربریده ی نیلوفرم که مُرد مردابی و به بوی لجن فکر میکنی خود را وبالِ چلچله سرمستِ کوچ عشق در پیچِ کوچه های وطن فکر می کنی در فصلِ برگ ریز پر از خاطرات سبز تا زرد میشوی به چمن فکر می کنی لم می دهی به نفیِ ابد تکیه بر غرور از هرچه دیدنیست به "لن" فکر می کنی در پرتگاه کوچکِ خود پشت پنجره روزی به عشق مطمئنن فکر می کنی ی...

    ادامه مطلب